|
مرو! مرا تنها روی آب جا مگذار به آبشار بلندت! مرا رها مگذار رسیدم و نخواستی بیافتم از دستت مرا برای هجوم کلاغ ها مگذار من از عزیزی تو توی چاه افتادم به گرگ ها ندهندم؟! شهنشها! مگذار! شکار کردی؛ اگر اشتها نداری حال برای مرده خوران خوش اشتها مگذار گذشته از من و تو این دل پر از تردید قبول کن و در این سوی پل مرا مگذار
می دانم آری! آرزوی دیگری داری با دیگری پیداست سِرّی و سَری داری تو آتشی و رنگ های داغ می خواهی حالا ولی یک همدم خاکستری داری این پای خسته این دل نیمه شکسته آه! با آن همه دستی که تو در دلبری داری با لشکر«چین» آمدی دشت شکار«من» کشتی مرا و حال حس برتری داری! پیداست صید دیگری را زیر سر داری بس نیست آن هایی که زیر روسری داری؟ با آن بهشت خنده هایت رفتی و گفتی "شیطان نشو!" یعنی خدا و باوری داری؟ من که دو تا سیب و کمی گندم بهشتم بود تو با خدا قول و قرار بهتری داری
|
About
Archivesتیر 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 دی 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 دی 1383 Links
واران(جلیل سفر بیگی)
آموزش آپلود آهنگ برای وبلاگ |