تبليغاتX
چند خط زندگی

چند خط زندگی

هر روز...چند خط زندگی می کنید؟؟؟

 

من مثل خنجر تو دل دنیام؟

یا اون نشسته رو گلوی من؟

(لبخند تو باز اومده پیشم

اینجا نشسته روبه روی من)

 

خوابم میاد بدجور اما نه

می ترسم از ذهنم بره عکست

اون روز آخر موج رو لب هات

پاهای گیجت،آخرین مکثت...

 

دنیا! بیا! ...سهم منو بردار!

این تیغ تو،این دست و این گردن

ای کاش اون هایی که تو قهرن

با رفتن من زود برگردن

 

بازم بشین اونجور نگاهم کن

از من بپرس رفتی چیکار کردم

دستامو چن بار...؟ گردنم چن بار؟

از زندگی تا کی فرار کردم

 

باز کاسه ی صبر منو پر کن

دنیا بیا قبر منو پر کن

اینجا جلو پاهات خوابیدم

دنیا بدون من! تصور کن!!

 

من مثل خنجر تو دل دنیام؟

یا اون نشسته رو گلوی من؟

مثل شب برفی یه ابر سرخ

باز پینه بسته رو گلوی من

 

خندیدی و فوری دلم یخ زد

ترسیدم از لب های شیطونم

تو خیر و شر لب گزیدن ها؛

من شرِّ شرَّم! خوب می دونم!

 

چشمای طوفانی تو که دیدم

بادبادک سرخم پرید و رفت

اما نگاه مهربون تو

دستای خالی مو ندید و رفت

 

...پاهام که تنهایی رو حس کردن

دنیا رو گشتم؛ بی تو... تنها بود!

سرگرمی من بعد این قصه

هرچی نبود لبخندت اما بود...

 

تنها نشستم نیست لبخندت

بازم داری می ری؟ خداحافظ

ناخون بکش رو بغض من مردم

بارون بکش رو ابرای قرمز

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت18:51توسط رضا حقیقی کاشانی | |

 

  آخه اين چيه تو گوشت؟

  شدي معتاد موسيقي

  نمي بيني با يه پنبه

  داري دستامو مي تيغي؟

 

  چرا لج مي كني با من؟

  چرا انقدر بي رحمي؟

  چرا هيچي به جز رويا

  ـ ي تو ذهنت نمي فهمي؟

 

**من مجنون كنار تو

  مث يه بيد مي لرزم

  شكارم كن گل وحشي

  يعني انقد نمي ارزم؟

 

  چرا از عشق بيزاري؟

  تو آخه از چيه خونت؟

  چرا كرمش نمي افته

  توي ابريشم جونت؟

 

  دلت مثل هوا سرده

  دلم بدجور ولگرده

  همين دلسردياي تو

  منُ گيج و دودل كرده

 

  بيا اين قصر شن پوشُ

  توي موجت خرابش كن

  بگير اين بغض سنگي رو

  تو آغوشت مذابش كن

 

**من مجنون كنار تو

  مث يه بيد مي لرزم

  شكارم كن گل وحشي

  يعني انقد نمي ارزم؟

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت13:38توسط رضا حقیقی کاشانی | |