تبليغاتX
چند خط زندگی

چند خط زندگی

هر روز...چند خط زندگی می کنید؟؟؟

 

بگو تا کی باید اینجا

بمونم تنهایی بی تو؟

تا کی باید بجنگم با

ریاضی یک،رياضی دو؟

 

کجان دستایی که باید

به جای کاغذ و خودکار...

کجاس چشم سیاهی که

جای تخته سياه، ديوار؛

 

دو ساعت خورد شم توشون

دو ساعت نشکنه بغضم

دو ساعت خون نشه چشمم

يا حتی پيرهن بغضم...

 .

.

.

 

بسه! رویای من! برگرد!

من اینجا مست کابوسم

تا برگردی به جای تو

ته خودکارو می بوسم

  

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت16:47توسط رضا حقیقی کاشانی | |

 

 

 

سیب یا گندم چه فرقی می کند؟ ممنوع بود

عشق بود! آن میوه ی دلخواه بد،ممنوع بود

 

عمری از دل می کشیم و قلب را هل می دهیم!

قلب ما بر هر در و دردی که زد ممنوع بود 

 

 بال، نه! پرواز ،نه! فریاد، نه! آواز، نه!

تازه در سلول ما حبس ابد ممنوع بود...

 

توی این زندان بی دیوار و در ساکت شدیم

این سکوت و ماتم بی حصر و حد ممنوع بود!

 

بره های کشته را دیدم ولی خوابم نبرد

سرشماری توی شهر بی عدد ممنوع بود...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت10:10توسط رضا حقیقی کاشانی | |

 

 

ــ:"معشوق تو دور از تو خوشبخته!"

 

می فهمه آدم! اما خوب؛

                                سخته...

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت12:28توسط رضا حقیقی کاشانی | |